چشمک

عکس های جالب و دیدنی و مطالب خواندنی

شهریار

پیر اگر باشم چه غم،عشقم جوان است ای پری

وین جوانی هم هنوزش عنفوان است ای پری

هر چه عاشق پیر تر عشقش جوانتر ای عجب

دل دهـــد تاوان اگـر تن ناتـوان است ای پــــری

پیل مــاه و ســال را پهـــلو نمـــی کـــردم تهـــی

با غمت پهلو زدم،غم پهــلوان است ای پــــری

هر کتاب تازه ای کـــــــز ناز داری خـــود بخــــوان

من حریفی کهنه ام،درسم روان است ای پری

یاد ایامــــی که دلــــهــــا بود لــــــبریز امیـــــــــد

آن اوان هم عمر بود،این هم اوان است ای پری

روح سهراب جوان از آسمان ها هم گذشت

 

نوشدارویش، هنوز از پی دوان است ای پری

با نــواهــای جـــرس گاهـــی به فـــریادم بــرس

کیــــن ز راه افــتاده هم از کاروان است ای پری

کـــام درویشـــــان نداده خـدمت پیران چه سود

پیــــر را گــــو شــهریار از شبروان است ای پری

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392ساعت 9:42  توسط بهنام  | 

وقتی عاشق شوی ...

وقتی عاشق شوی راز دل تو گفته نتونی
وقتی عاشق شوی راز دل تو گفته نتونی
چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا 
چقده سخته خدایا 
چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا 
چقده سخته خدایا 
روز نوروز بچینی گل سرخ
برسر راه نگات فرش کنی
روز نوروز بچینی گل سرخ
برسر راه نگات فرش کنی
دلبرت بیاد بپرسه کار کیست
تو براش گفته نتونی
چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا 
تو براش گفته نتونی
چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا 

دلبرت خنده کنه با دیگران
تو بسوزی و براش گریه کنی
دلبرت خنده کنه با دیگران
تو بسوزی و براش گریه کنی
دلبرت بیاد بپرسه که چرا
تو براش گفته نتونی
چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا 
تو براش گفته نتونی
چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا 

دلبرت سفر کنه تنها شوی
مثل ماهیها از آب جدا شوی
دلبرت سفر کنه تنها شوی
مثل ماهیها از آب جدا شوی
بتپی مجنون شوی تباه شوی
تو به کس گفته نتونی
چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا 
تو به کس گفته نتونی
چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا
وقتی عاشق شوی راز دل تو گفته نتونی
وقتی عاشق شوی راز دل تو گفته نتونی
چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا 
چقده سخته خدایا 
تو به کس گفته نتونی
چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا 
تو به کس گفته نتونی
چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا
چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا 
چقده سخته خدایا

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392ساعت 13:30  توسط بهنام  | 

یاس----------------------------------Yas

سخته حرفم ولي بايد رفت
ديگه تمومه ديگه بريدم

ديگه خستم از اين كه هر چي
هي اومدم و نرسيدم

سخته حرفم ولي بايد بدوني خستم
ولي بايد بدوني كه ميرم با يه يادگاري رو دستم

با يه يادگاري رو دستم

سخته رفتن بس كه سردم
من حرف دل هاي شكستم

من با هر خاطره با غم -- ميرم با اينكه وابستم

سخته رفتن تلخه حرفم -- ببين من در ها رو بستم
.
من از غروب جمعم
حتي از سكوت صبحم خستم


سخته حرفم رسيده وقت رفتن
به ياد اون روزا كه اسمت هر يه سطر دفتر

نقش مي بست چشم با اشك خيرست به
فردايي كه توي زندگيم يه بخش ديگست

من نمي دونم بهت نميومد
كه خودتو بكشي كنار از كنار من تو بري گلم

نخواستي بفهمي اين رو كه من عاشقتم؟؟؟
فهميدم حق ميدم بهت باشه بخند، به من

واقعا كه حق داري بخندي
كه با اون نگاهت منو به رگباري ببندي

كه بدتر از صد تا گلوله سرب داغه
با تو فكر مي كردم طلوع صبحه آخه

تا وقتي بودي توي زندگيم من غم نداشتم -- واست تا جايي كه تونستم من كم نذاشتم

البته خودم مي خواستم اينا منت نيست -.- ولي با تو بودن واسه مَن مِن بعد ريسكه

ديگه با خاطرات با تو خوشم پس
چون كه حتي فكر بي تو بودن كشندست
.
بذار بگم آخرين سطرم رو بخوني
من ميرم تا شايد تو قدرم رو بدوني


سخته رفتن بس كه سردم
من حرف دل هاي شكستم

من با هر خاطره با غم
ميرم با اينكه وابستم

سخته رفتن تلخه حرفم
ببين من در ها رو بستم

من از غروب جمعم
حتي از سكوت صبحم خستم


سخته حرفم رسيده وقت رفتن
گذشت اون روزا تو حرفا بودي حرف أول

حس مي كردم أخيرا حرفات با خراشه
اونجا بود كه فهميدم اين قصه آخراشه

وقت رفتنه وقت دفن قلبمه -- و خودت مي دوني تمومه الكي جو نده

حرف هاي تلخت هم كه نمك زخممه -- و تنها دلخوشيم به قلم دستمه

و باز منم و حسرت اينكه دوباره تنهام
و از خدا حالا مي خوام من دو بال پرواز

مي دوني چند بار گفتم كه تو مال من باش؟؟؟
بگذريم ديگه زدستم در رفته شمار دردام

تو كه مي دونستي من تكيه گاه محكمتم
بگو با من ديگه چرا آخه نوكرتم؟؟؟

من كه هر دقيقم وابسته به دقيقه تو بود
من كه حتي لباس تنم به سليقه تو بود

مني كه دست هيچكسي رو با وجودم نمي گرفتم
تو باعث شدي كه توي قلبم بميره نفرت

رسيده وقت رفتن
هرچند من از دلت خيلي وقته رفتم

باشه تو بردي و اينا برات افتخارن؟؟؟
تو ختم عالمي و منم اند خامم؟؟؟

فکر نكني أهل جبران يا انتقامم
خودم بايد دقت مي كردم تو انتخابم

سخته رفتن بس كه سردم
من حرف دل هاي شكستم

من درد تموم دنيام
كه زخم هام رو خودم بستم

سخته رفتن تلخه حرفم
ببين من در ها رو بستم

من از غروب جمعم
حتي از سكوت صبحم خستم.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1391ساعت 17:1  توسط بهنام  | 

طرفدار

چی تو چشـــات که تـورو انـقدر عزیــز میکنه

این فاصله داره منو بی تو مریـض میکنه

این که نگات نمیکنم یعنی گرفتار توام

رفتن همه ولی نترس من که طرفدار توام

هـرچـی سـرم شـلـوغ شـد روقـلـب مـن اثـر نـذاشـت

بـدون تـو دنـیـای مـن انـگـار تـمـاشـاگـر نـداشـت

مـنـو نـمـیـشـه حـدس زد بـا ایـن غـرور لـعـنـتـی

هـیـچـوقـت نـخـواسـتـم بـبـیـنـیـم تـو لـحـظـه نـاراحـتـیـم

میخواستم نبخشــــــمت یکی ازت تعریف کرد

دیدن تنهایی تو منو بلاتکــــلیف کرد

بیا و معذرت بخواه از جشـنی که خراب شد

ازاون که واسه انـتـقـامــم از تو انـــــتـــــخــــــاب شد

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1391ساعت 23:21  توسط بهنام  | 

شعر زیبای شهریار در سوگ از دست دادن صبا

عمر دنیا به سر آمد که صبا میمیرد             ورنه آتشکده ی عشق کجا میمیرد
صبر کردم به همه داغ عزیزان یا رب         این صبوری نتوانم که صبا میمیرد
غصش از اشک دهید و کفن از آه کنید         این عزیزیست که با وی دل ما میمیرد
به غم انگیزترین نوحه بنالی ای دل             که دل انگیزترین نغمه سرا میمیرد
دگر آوازه ی بلقیس و سلیمان هیهات           هدهد خوش خبر شهر صبا میمیرد
شمع دلها همه گو اشک شو از دیده بریز       کاخرین کوکبه ی ذوق و صفا میمیرد
خود در آفاق مگر چشم خدابینی نیست         کین همه مظهر آیات خدا میمیرد
هرکجا درد و غمی هست بمیرد به دوا         این چه دردیست خدایا که دوا میمیرد
قدما زنده بدو بود خدارا یاران                   هم صبا میرود و هم قدما میمیرد
از گریبان غم و ماتم سنتور حبیب              سر نیاورده برون ساز صبا میمیرد
عمر شهنازی و استاد عبادی باقی               قمریان زنده اگر بلبل ما میمیرد
ضرب تهرانی و آواز بنان را برسید           گو کجایید که استاد شما میمیرد
آخرین شور و نوا بدرقه ی راه صبا           که هنر میرود و شور و نوا میمیرد
از وفاداری این قبله ی ارباب هنر             رخ متابید خدا را که وفا میمیرد
از محیط خفقان آور تهران پرسید              که هنر پیشه اش از غصه چرا میمیرد
عمر جاوید به هر بی هنر ارزانی نیست         علت آنست که خود آب بقا میمیرد
مرگ و میری عجب افتاد در آفاق هنر        که همه شاهد انگشت نما میمیرد
مردن مرد هنرمند نچندان دردست             این قضاییست که هر شاه و گدا میمیرد
لیکن آنجا که غرض روی هنر پرده کشید        دین و دل میرمد و ذوق و ذکا میمیرد
باغبان تا سر مهرش همه با هرزگی هاست       گل خزان میشود و مهر گیاه میمیرد
رنج هایی همه بیهوده که در آخر کار         عشق می ماند و هر حرص و هوا میمیرد
شهریارا نه صبا مرده خدارا بس کن          آن که شد زنده ی جاوید کجا میمیرد                  

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 20:32  توسط بهنام  | 

فیلم

نزدیک شدن سال جدید میلادی و کریسمس بازارهای جهانی اکران فیلم داغ تر از همیشه خواهند بود چراکه اکثر فیلم های تاپ سینما در کریسمس اکران میشوند. کریسمس امسال نیز فیلم های متعددی برای اکران آماده شده اند که به معرفی ۱۰ فیلم برتر آنها می پردازیم.

۱- Mission: Impossible Ghost Protocol


ما «اتان هان» و تیم IMF را دیده ایم که غیرممکن ترین ماموریت ها را به انجام می‌رسانند و به موفقیت های دشواری نائل می‌شوند. به هرحال وقتیکه به خاطر شکستشان در حفظ کردن امنیت کرملین گروه قرار است تعطیل شود همه چیز تغییر می‌کند. به دلیل نداشتن رهبری هانت به خاطر پاک کردن نام گروه IMF گروه جدیدی تاسیس می‌کند.
۲- شرلوک هلمز: بازی سایه ها
در بازی سایه ها تیم شرلوک هلمز و دکتر جان واتسون در پی خنثی کردن نقشه بدترین دشمنشان پرفسور موریارتی هستند این راه را با برادر هلمز Mycroft و یک کولی فرانسوی طی می‌کنند.
۳- اسب جنگی
فیلمی‌از کارگردان بزرگ سینما استیون اسپیلبرگ، او با فیلم دیگری آمده تا دیدگاه شما راجع به دوستی، عشق و صداقت را تغییر دهد. اسب جنگی درمورد مرزهایی است که بین یک مرد و اسبش وجود دارد، جدایی آنها در میانه جنگ جهانی اول و در مورد اینکه چگونه این اسب زندگی مردم زیادی که این مرد کمکشان کرده بود را تغییر می‌دهد. او با دلاوران بریتانیایی، سربازان آلمانی و حتی یک کشاوررز فرانسوی ملاقات می‌کند و سفرش را در سرزمینی پایان می‌دهد که هیچ انسانی ندارد.

۴- فوق‌العاده بلند و بیش از حد نزدیک
زندگی اسکار اسچل ۹ ساله علی رغم سن کم قرار است متحول شود. او مخترع، طراح، متخصص فیزیک نجومی، یک صلح جو و بازیکن تامبورین می‌شود. والدین اسکار خصوصا پدرش خیلی روی او حساب می‌کنند. اسکار در حمله تروریستی ۱۱ سپتامبر پدرش را از دست می‌دهد، او کلیدی پیدا می‌کند که بازکننده رازی است که در قلب نیویورک اتفاق افتاده است و شروع کننده سفری می‌شود که زندگی تعداد زیادی از مردم را تغییر می‌دهد.

۵- تعمیرکار، خیاط، سرباز، جاسوس
سرویس امنیت سری بریتانیا درگیر مساله mole مظنون با تشکیلاتش است، بدون اینکه به بیشتر مامورانش اطلاعاتی داده باشد. شما «کنترل» رئیس گروه و «اسمایلی» یک مامور تحقیقاتی را می‌بینید که به عمق قضایا رفته و رازهایی که درنهایت به یک جاسوس روسی می‌رسد را کشف می‌کنند. وجود چنین مدرکی باعث شکست خوردن یک عملیات در بوداپست می‌شود.

۶- دختری با خالکوبی اژدها

ژورنالیستی به نام Mikael Blomkvist در جستجوی زنی است که حدود ۴۰ سال پیش ناپدید شده، او چیزهایی بیشتر از یک شخص گمشده کشف می‌کند. مهم تر از آن با کمک یک هکر کامپیوتر آنها درگیر رازهایی می‌شوند، آنها رازها را مخفی می‌کنند اما درعین حال تاسیسات قضایی ای که پشت صحنه وجود دارد را لو می‌دهند و از جنبش های متفاوتی که ارتباط مردم و دولت هستند استفاده می‌کنند.
۷- ماجراجویی های تن تن: راز اسب تک شاخ
در «راز اسب شاخدار»‌ یک شخصیت بدجنس به نام ایوان ایوانوویچ ساخارین با بازی کریگ اعتقاد دارد گنجینه‌ای ربوده ‌شده متعلق به گروهی از دزدان دریایی که با یک کشتی اسرارآمیز به نام «اسب تک شاخ» سفر می‌کردند، پیش تن تن است.
تن تن ناچار می‌شود به همراه سگ خود میلو فرار کند و با کمک کاپیتان هادوک (با بازی سرکیس) «اسب تک شاخ» را پیدا کند.

۸- ما یک باغ وحش خریدیم

چگونه به خانواده تان یک فرصت جالب می‌دهید؟ برای یک پدر او ترتیبی می‌دهد که به زندگی اش جلوه تازه ای بدهد او دو فرزندش را برای زندگی به یک باغ وحش می‌برد تا برای بالا بردن شهرت و افتخار تلاش کند. این خانواده با عشق در کنار هم زندگی کرده و از کمک کارکنان باغ وحش استفاده می‌کنند تا هم بر چالش های خانوادگی شان غلبه کرده و هم نیازهای حیواناتی که در این مکان پناه گرفته اند را برطرف کنند.
۹- تاریک ترین ساعت

وقتی که بیننده ها از جهان های دیگر به زمین هجوم آورده و تمام انواع انرژی که در ماشین ها، هواپیماها و ساختمان های مجهز همراه با زندگی انسان ها، گیاهان و حیوانات را نابود می‌کنند؛ یکی از تاریک ترین ساعت های زمین فرا می‌رسد. خصوصا در مسکو که فیلم جریان دارد ۵ دوست با هم متحد می‌شوند تا در برابر یک دشمن ناشناس پیروز شده و مدافعات آنها را خراب کنند.

۱۰- آلوین و سنجاب ها: Chipwrecked


16 دسامبر بچه ها و خانواده هایشان آلوین، ‌سیمون و تئودور را همراه با دیو و Chipettes خواهند دید که اوقات خوشی را در یک سفر دریایی کنار دریا می‌گذرانند و آنجا را تبدیل به یک مکان مناسب برای رقص و آواز می‌کنند. نقطه عطف داستان فیلم جایی است که ۶ سنجاب در این سفر دریایی آواره شده و در یک جزیره بیابانی کوچک تنها می‌شوند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 22:54  توسط بهنام  | 

باورت گر بشود ، گر نشود حرفی نیست    اما نفسم میگیرد در هوایی که نفس های تو نیست
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 22:30  توسط بهنام  | 

مست چشات

اینو واسه یه نفر مینویسم که خیلی بیمعرفته

همش گوشیش خاموشه ، منم دلم یه ذره شده واسش

 

اون دو تــا مــســت چـــشـــات

مـــنـــو خـــوابـــم مــیــکـنــه

ذره ذره اون نــگــات

داره آبـــم مــیـــکــنـــه

داره میمیره دلم

واســـه مـــخـــمــل نـــگــات

هـــمـــه رنـــگــیـــرو شـــنـــاخـــتـــم

مــــن بـــا اون رنــــگ چــــشـــات

...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 10:0  توسط بهنام  | 

وقتی نیستی

از عـذاب رفـتـن تـو

مـیـسـوزم تـو اوج غـربـت

واسـه ی بـودن بـا تـو

نـدارم یـه لـحـضـه فـرصـت

ایـنـجـا اشــک تـو چـشـامـو

بـه کـسـی نـشـون نـدادم

اگـه بـشـکـنـه غرورم

خـم بـه ابـروم نـمـیـارم

وقــتـی نـیــســتـی هـرچـی غـصـه س تـو صـدامـه

وقــتـی نـیـسـتـی هـرچـی اشــکـه تـو چـشـامـه

از وقــتـی رفــتـی

دارم هـر ثـانـیـه از غـصـه ی رفـتـنـت مـیـسـوزم

کـاشـکـی بـودیـو مـیـدیـدی کـه چـی آوردی بـه روزم

حـالا عـکـسـت

تـنـها یـادگـار از تــــــو

خـاطـراتـت

تـنـها بـاقـی مـونـده از تــــــــو

وقــتـی نـیـسـتـی یـادتـو هـرنـفـسـو آتـیـش مـیـزنـه بـه ایـن وجـودم

کـاش از اول نـمـیـدونـسـتـی مـن عـاشـق تـو بـودم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 13:17  توسط بهنام  | 

میدونی

میدونی طاقت جداییو ندارم

با تو من مثه صدتا بهارم

می خوام که نری تو از کنارم

ازت زیاد خاطره دارم

ازت زیاد خاطره دارم

می خوام اسمتو من نــفــس بذارم

از تو بگم در سایه سارم

هر جا بری من دوست میدارم

از عاشقای این دیارم

از عاشقای این دیارم

به یاد شبای زیر بارون

که خیس میشن تمومه سر و پاهامون

شبا همش من خواب تورو میبینم

بین هفتا آسمون رو زمینم

بین هفتا آسمون رو زمینم

میدونی طاقت جداییو ندارم

با تو من مثه صدتا بهارم

می خوام که نری تو از کنارم

ازت زیاد خاطره دارم

ازت زیاد خاطره دارم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 13:3  توسط بهنام  | 

مطالب قدیمی‌تر